به نظر من مقدماتی‌ترین تمرین برای یک نویسنده، ساده‌ نوشتن است و هنر والای یک نویسندۀ خوب، ساده‌نویسی.

بهترین آزمون از یک نویسنده این است که از او بخواهیم یک متن کوتاه بنویسد و چیزی را در آن به طور شفاف توضیح بدهد. کسی که درگیر کلمات قلمبه سلمبه شود، در دام پیچیده‌گویی بیفتد و نتواند شفاف بنویسد یعنی هنوز در مقدماتِ نوشتن خیلی عقب است؛ بسیار کم می‌خوانَد و بسیار کم می‌نویسد.

 

حرفم را کوتاه می‌کنم و با استناد به این یک پاراگراف از کتابِ مقدمه‌ای بر فارسی‌نویسی کودکان اثر نادر ابراهیمی از نظرم دفاع می‌کنم:

هیچ انسان عاقلی به قصد آنکه نوشته‌اش خوانده نشود، نمی‌نویسد. اگر نویسنده‌یی قصدِ ارسالِ پیامی را داشته باشد_البته از طریقِ نوشتن و بداند که آن پیام، در صورتی که به شکل فرضیِ «الف» فرستاده شود، گیرندۀ پیام زودتر و آسان‌تر از شکلِ فرضیِ «ب» آن را دریافت می‌کند_بدون آنکه چیزی از مفهوم و مقصودِ نهاده در پیام از میان برود- ولی عمداً و آگاهانه، آن پیام را به صورتِ «ب» بفرستد تا مقداری از پیام از میان برود یا دیرتر و دشوارتر پذیرفته شود، چنین نویسنده‌یی، بدونِ تردید، نقصی در ساختمانِ مغز خود دارد و نیازمند معالجه است.

(بیماری‌هایی نظیر «میلِ به نشان‌دادنِ قدرتِ تسلط بر کلماتِ مهجورِ دیرآشنا و نوشتن جمله‌های پیچیده و گنگ در مورد مفاهیم ساده و روان» را می‌توان نوعی بیماریِ روانی تلقی کرد.

ضمناً تهیۀ جدولِ کلماتِ متقاطع و معماسازی به قصدِ تفنن و تفریح را «نوشتن» به حساب نمی‌آوریم.)

یکی از ویژگی‌های متن پیچیده، وجود جملاتِ طولانی است؛ که در متن بالا آقا نادر هم ازش در امان نمانده است.

حالا من تلاش می‌کنم تا پاراگراف بالا را با جملاتی کوتاه‌تر، بازنویسی کنم:

هیچ نویسندۀ عاقلی به قصد آنکه نوشته‌اش خوانده نشود، نمی‌نویسد. نویسنده‌ای را تصور کنید که برای ارسال یک مفهوم، دو روشِ نوشتن پیش رو دارد. ولی عمداً روشی را انتخاب می‌کند که سخت‌فهم‌ و دیریاب است. این فرد احتمالاً نقصی در ساختمان مغز خود دارد و نیازمند معالجه است.

بیماری‌های روانی نظیر «میل به نشان‌دادنِ قدرتِ کلماتِ مهجورِ دیرآشنا و نوشتنِ جملاتِ پیچیده و گنگ در مورد مفاهیم ساده و روان.»

ضمناً تهیۀ جدولِ کلماتِ متقاطع و معماسازی به قصد تفنن و تفریح را «نوشتن» به حساب نمی‌آوریم.)