من نویسنده هستم

زمانی بود که خودم را نویسنده معرفی نمی‌کردم چون من هم مثل دیگران چنین باوری داشتم که نویسنده باید حداقل یک کتاب چاپی داشته باشد.

حالا اما خودم را نویسنده می‌دانم. البته همواره ترجیح می‌دهم یک مشتاق به نویسندگی باشم و نویسندگی را نه یک نقطه، که یک مسیر بدانم و آن را در همه حال طی کنم- چه با تن زرد و خزان‌دیده، چه با تن سبز و بهاری.

نویسندگی قدرت تحملم را بالا می‌برد چون وقتی با چشم نویسندگی به زندگی‌ام و ماجراهای آن نگاه می‌کنم، چیزی جز مواد خام برای نوشتن نمی‌بینم. نویسندگی همه چیز را برایم قابل هضم‌تر می‌کند.

اگر بخواهم یک چیز را همیشه همراه خودم داشته باشم نوشتن است.

چه در سفر، چه در زندگی متاهلی، چه در خلوت و تنهایی…

هر تغییری را که انتخاب کنم، نوشتن همراه پایه ثابت آن است.

من نوشتن را با خودم به دانشگاه بردم و بعد به دوران بیکاری و حالا هم به دوران کارمندی.

اگرچه این همه دوستش دارم، ولی دلیل نمی‌شود که قید نیازم را به فاصله‌های کوتاه و موقت از او بزنم.

نوشته قبلی:

روزهای برفی تهران

تگ‌ها
نوشته‌های مشابه

نوشته‌های مشابه بر اساس تگ نمایش داده می‌شوند. این پست بدون تگ است.

دیدگاه‌ها
رضا - 24 دی 1401

چه عکس قشنگی.
امروز نوشته های قبلی وبلاگ خودم رو میخوندم. حس ها مختلف و عجیبی داشتم.
ایشالا کتابت.

    فاطمه ابراهیمی - 25 دی 1401

    خودت قشنگی جانا
    تو نگاه جذاب و عمیقی داری به چیزها
    دوباره بنویس تو وبلاگت❤️

      رضا - 27 دی 1401

      ❤️❤️
      نظر لطف توئه عشق جان

ارسال دیدگاه جدید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز با * علامت‌گذاری شده‌اند.