از وقتی که متوجه شدم برای رسیدن به کیفیت مورد نظرم در زندگی، به یک خردمند نیاز دارم ولی این خردمند اگر بیرون از من باشد مثل یک دوست، کوچ، روانشناس، کتاب و… آنجا که باید دردسترسم باشد و کمک فوری بدهد نیست، تصمیم گرفتم خودی را در وجود بارور کنم به نام خردمند درون.

البته که فرایند پروراندن و سپس مجال حضوردادن به او و از طرف دیگر افزایش عملکرد خودی که به آن عادت کرده‌ام،  همگی فرایندی طولانی، زمان‌بر و نیازمند صبوری هستند اما یک تلاش تأثیرگذار را صرفاً بخاطر اینکه سریع پاداش نمی‌دهد که نباید کنار گذاشت.

به هرحال امروز وقتی دیدم خردمند درونم بالا آمد و پیشنهادی دربارۀ رهایی از استرس بهم داد به گفته‌اش عمل کردم و حالا آمدم اینجا تا برایش متن تشکر و قدردانی بنویسم.

اول می‌گویم چه گفتیم و شنیدیم:

خودی که به آن عادت کرده‌ام: استرس دارم.

خردمند درون: جایی خوانده بودم که وقتی استرس گرفتی آب بخور؛ شاید تشنه‌ای. غذایی بخور؛ شاید گرسنه‌ای. شاید خسته‌ای و نیاز به استراحت داری؛ چرتی بزن. شاید کار مهمی را از قلم انداخته‌ای؛ لیست کارهایی که باید انجام می‌دادی را بنویس. شاید نیاز به یک گپ دوستانه داری؛ با عزیزانت تماس بگیر. شاید وقت زیادی را پای موبایل گذرانده‌ای، از آن فاصله بگیر.

خودی که به آن عادت‌ کرده‌ام: می‌روم امتحان کنم. ممنون که نظرت را گفتی.

خردمند درون: ممنون که به من مجال دادی تا باشم.

نامۀ محترمانه و باعشق خود عادت کرده‌ام، به فاطمۀ خردمند:

سلام فاطمۀ خردمند

من از تو ممنونم که می‌خواهی فعالانه و اثرگذار زندگی کنی. حیف است آدمی مثل تو، فقط گوشه‌نشینِ وجودم باشد و خودش برای حرف‌زدن، عمل‌کردن، پیشنهاددادن، و … پیش‌قدم نشود.

به‌خاطر این‌که رسا و بلند نظرت را در وجودم اعلام کردی، از تو ممنونم.

به سبک خردمندان، موجز می‌نویسم و اضافات را حذف می‌کنم.

در آرزوی همیشه با تو بودن