پنج سال پیش بود که وارد دانشکده شدم.

دو ترم اول را صرف دوست‌بازی، کافه‌گردی، دیدن جاهای جالبِ تهران، و شیطنت‌های خاص همان دوران کردم.

و بعد از آن، عطشم نسبت به این فعالیت‌ها فروکش کرد و سعی کردم اوقاتِ بیکاری‌ام را بیشتر در کتاب‌خانه بگذرانم و مهارت‌هایی سوای درس دانشگاهی را در خودم پرورش بدهم.

برای همین یک کتابِ خودآموز خط خریدم و گهگداری تمرین خط می‌کردم. ماجرای خط را بالکل فراموش کرده بودم چون در همان دوران هم چندان سفت و سخت بهش نچسبیدم.

اما امروز وقتی که دنبال دفتری نصفه‌نیمه می‌گشتم، چشمم به جمله‌ای خورد که بارها روی کاغذهای آن دفتر نوشته بودم:

واقعیتی تشویق‌کننده‌تر از این نمی‌شناسم که بشر توانایی تردیدناپذیری دارد برای این‌که با تلاش آگاهانه، زندگی خود را تعالی بخشد.

نمی‌دانم نویسندۀ این جمله چه کسی است، اما حدس می‌زنم استفان کاوی در کتابِ هفت عادت مردمان مؤثر گفته باشد.

چند روز پیش در خلال گفتگو‌هایم با دوستی هنگام پیاده‌روی، رمز موفقیت را از دیدگاه خودم این‌طور بیان کردم:

  1. ایمان به خدا
  2. خودباوری و اعتمادبه‌نفس

البته در ادامه نگفتم که هرجا در مخمصه‌ای گیر افتادم و تن به حقارت دادم هم، به خاطر ضعف در همین دو مورد بوده است.

جریان خودباوری که مشخص است و همان یک نقل‌قول کفایت می‌کند!

اما اگر ایمان به خدا نبود، با اولین شکست، با اولین ازدست‌دادن و ناکامی…

رمز موفقیت و شکست از نظر شما چیست؟

لطف می‌کنید برایم بنویسید.